بگیر مطرب جانی قنینه کانی نواز تنتن تنتن که جمله بی تو تنند
مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند
به جان جمله مردان که هر که عاشق نیست همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند
به جان جمله جان ها که هر کش آن جان نیست همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند
خموش باش که گفتی از این سپیتر چیست خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند
914
ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود تو نفخ صوری یا خود قیامت موعود
شنوده ام که بسی خلق جان بداد و بمرد ز ذوق و لذت آواز و نغمه داوود
شها نوای تو برعکس بانگ داوودست کز آن بمرد و از این زنده می شود موجود
ز حلق نیست نوایت ولیک حلقه رباست هزار حلقه ربا را چو حلقه او بربود
دلا تو راست بگو دوش می کجا خوردی که از پگاه تو امروز مولعی به سرود
سرود و بانگ تو زان رو گشاد می آرد که آن ز روح معلاست نی ز جسم فرود
چو بند جسم نگشتی گشاد جان دیدی که هر که تخم نکو کشت دخل بد ندرود
یقین که بوی گل فقر از گلستانیست مرود هیچ کسی دید بی درخت مرود
خنک کسی که چو بو برد بوی او را برد خنک کسی که گشادی بیافت چشم گشود
خنک کسی که از این بوی کرته یوسف دلش چو دیده یعقوب خسته واشد زود
ز ناسپاسی ما بسته است روزن دل خدای گفت که انسان لربه لکنود
تو سود می طلبی سود می رسد از یار ولی چو پی نبری کز کجاست سود چه سود
ستاره ایست خدا را که در زمین گردد که در هوای ویست آفتاب و چرخ کبود
بسا سحر که درآید به صومعه مومن که من ستاره سعدم ز من بجو مقصود
ستاره ام که من اندر زمینم و بر چرخ به صد مقامم یابند چون خیال خدود
زمینیان را شمعم سماییان را نور فرشتگان را روحم ستارگان را بود
اگر چه ذره نمایم ولیک خورشیدم اگر چه جزو نمایم مراست کل وجود
اگر چه قبله حاجات آسمان بوده ست به آسمان منگر سوی من نگر بین جود
ز روی نخوت و تقلید ننگ دارد از او بلیس وار که خود بس بود خدا مسجود
جواب گویدش آدم که این سجود او راست تو احولی و دو می بینی از ضلال و جحود
ز گرد چون و چرا پرده ای فرود آورد میان اختر دولت میان چشم حسود
ستاره گوید رو پرده تو افزون باد ز من نماندی تنها ز حضرتی مردود
بسا سوال و جوابی که اندر این پرده ست بدین حجاب ندیدی خلیل را نمرود
چه پرده است حسد ای خدا میان دو یار که دی چو جان بده اند این زمان چو گرگ عنود
چه پرده بود که ابلیس پیش از این پرده به سجده بام سموات و ارض می پیمود
به رغبت و به نشاط و به رقت و به نیاز به گونه گونه مناجات مهر می افزود
ز پرده حسدی ماند همچو خر بر یخ که آن همه پر و بالش بدین حدث آلود
ز مسجد فلکش راند رو حدث کردی حدیث می نشنود و حدث همی پالود
چرا روم به چه حجت چه کرده ام چه سبب بیا که بحث کنیم ای خدای فرد ودود
اگر به دست تو کردی که جمله کرده تست ضلالت و ثنی و مسیحیان و یهود
مرا چه گمره کردی مراد تو این بود چنان کنم که نبینی ز خلق یک محمود
عاشقانه های من...
ما را در سایت عاشقانه های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: mohammad
بازدید: 197
تاريخ: سه
شنبه
7 خرداد
1392 ساعت: 14:41